♥0
یادداشت؛

صبر زینبی؛ روایت زنانی که زخم‌ها را تاب می‌آورند

  • کد خبر : 21370
  • 24 مهر 1405 - 16:34
صبر زینبی؛ روایت زنانی که زخم‌ها را تاب می‌آورند
پرستاری، پیش از آنکه یک حرفه باشد، تعهدی انسانی است؛ ایستادن کنار رنج دیگری، در لحظه‌هایی که درد از توان آدمی فراتر می‌رود و امید، بیش از هر زمان دیگری به دستی مهربان و حضوری آرام نیاز دارد. پرستار، در حقیقت، پاسدار لحظه‌هایی است که انسان میان بیم و امید ایستاده و برای بازگشت به زندگی تلاش می‌کند.

به گزارش خط شمال؛ بهناز مقدس کارشناس علوم اجتماعی و فعال رسانه‌ای در مازندران در یادداشتی نوشت: پرستاری را نمی‌توان تنها در قاب بیمارستان، پشت درهای اتاق عمل یا در سپیدی لباس‌هایی تعریف کرد که هر روز در راهروهای مراکز درمانی رفت‌وآمد می‌کنند.

روز پرستار، فرصتی برای ادای احترام به کسانی است که بخش مهمی از زندگی خود را در خدمت به زندگی دیگران سپری می‌کنند؛ اما اگر بخواهیم معنای پرستاری را فراتر از تعاریف حرفه‌ای بشناسیم، باید به روایت‌هایی گوش بسپاریم که در آمارها و گزارش‌های رسمی کمتر دیده می‌شوند؛ روایت زنانی که شب را با نگرانی به صبح می‌رسانند، مردانی که خستگی را پشت در اتاق بیماران جا می‌گذارند و خانواده‌هایی که سال‌هاست زندگی خود را با درد و درمان دیگری تنظیم کرده‌اند.

در فرهنگ عاشورایی ما، مفهوم صبر با نام حضرت زینب کبری(س) پیوندی عمیق دارد؛ صبری که نه به معنای تسلیم شدن در برابر رنج، بلکه به معنای ایستادگی آگاهانه در برابر مصیبت و حفظ مسئولیت در سخت‌ترین شرایط است. صبر زینبی، توان دیدن رنج و نگریختن از آن است؛ قدرتی که اجازه نمی‌دهد اندوه، انسان را از وظیفه‌اش بازدارد و مصیبت، چراغ امید را در وجود او خاموش کند.

پرستاری، در عمیق‌ترین معنای انسانی خود، با چنین صبری نسبت دارد؛ صبری که در آن، مراقبت از دیگری به‌رغم خستگی، اضطراب و فرسودگی ادامه می‌یابد. البته نمی‌توان همه ابعاد پرستاری را به صبر فروکاست؛ پرستاری حرفه‌ای تخصصی است که دانش، مهارت، تصمیم‌گیری دقیق و مسئولیت‌پذیری می‌طلبد. بااین‌حال، آنچه دانش و مهارت را در لحظه‌های دشوار به پناهگاهی برای بیمار تبدیل می‌کند، همان تعهد انسانی و توان ایستادن در کنار رنج است.

به‌عنوان یک فعال رسانه‌ای، در سال‌های فعالیت حرفه‌ای‌ام فرصت گفت‌وگو با پرستاران، کادر درمان و خانواده‌هایی را داشته‌ام که زندگی‌شان در مواجهه با بیماری، بحران و آسیب، معنای دیگری پیدا کرده است. از روزهای تلخ همه‌گیری کرونا، هنگامی که اضطراب و نااطمینانی بر جامعه سایه انداخته بود، تا روزهای جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان، روایت تلاش کادر درمان بارها در برابر چشمانم قرار گرفته است؛ روایت انسان‌هایی که در شرایط عادی و بحرانی، مسئولیت مراقبت از جان دیگران را بر دوش می‌کشند.

آنچه در این سال‌ها، در خلال مصاحبه‌ها و مواجهه‌های رسانه‌ای، بیش از هر چیز توجه مرا جلب کرده، فاصله میان تصویری است که از پرستاری در خبرها می‌بینیم و واقعیتی که در زندگی روزمره این افراد جریان دارد. پشت هر خبر از خدمت‌رسانی در بیمارستان، پشت هر گزارش از آماده‌باش مراکز درمانی و پشت هر روایت از نجات یک بیمار، انسانی قرار دارد که خود نیز خسته می‌شود، نگرانی دارد، خانواده‌ای دارد و گاهی باید از نیازهای شخصی‌اش بگذرد تا دیگری تنها نماند.

در روزهای همه‌گیری کرونا، پرستاران در خط مقدم مواجهه با بیماری‌ای ایستادند که ابعاد آن برای جامعه روشن نبود. لباس‌های محافظ، ساعت‌های طولانی کار، دوری از خانواده و نگرانی از انتقال بیماری به عزیزان، تنها بخشی از دشواری‌هایی بود که بر زندگی آنان سایه انداخت. در آن روزها، پرستاری صرفاً مراقبت از بیمار نبود؛ ایستادگی در برابر ترس جمعی و حفظ امید در محیطی بود که هر روز با خبرهای تلخ و فقدان‌های تازه روبه‌رو می‌شد.

در روزهای جنگ نیز نقش کادر درمان، بار دیگر اهمیت حیاتی خود را نشان داد. هنگامی که شرایط اضطراری، امنیت و آرامش جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بیمارستان‌ها و مراکز درمانی به نقاطی حساس برای حفظ جان انسان‌ها تبدیل می‌شوند. در چنین شرایطی، آمادگی، سرعت عمل، دقت حرفه‌ای و حضور مسئولانه کادر درمان، بخشی از توان جامعه برای عبور از بحران است. پرستاران در این میدان، نه با سلاح، بلکه با دانش، مهارت، مراقبت و تعهد انسانی از زندگی دفاع می‌کنند.

اما در کنار این روایت‌های شناخته‌شده، گروه دیگری از پرستاران هستند که کمتر نامی از آنان در خبرها می‌آید؛ همسران جانبازانی که سال‌هاست در خانه، بی‌وقفه و بی‌ادعا، نقش مراقب، همراه و تکیه‌گاه را بر عهده دارند. زنانی که گاه از نخستین روزهای زندگی مشترک و گاه پس از سال‌ها زندگی آرام، با واقعیت آسیب‌های جسمی و پیامدهای روحی جانبازی همسرانشان مواجه شده‌اند و زندگی خود را با نیازهای درمانی و مراقبتی آنان هماهنگ کرده‌اند.

پرستاری این زنان، محدود به تعویض پانسمان، رسیدگی به داروها، همراهی در جلسات درمانی یا کمک به حرکت و انجام امور روزانه نیست. بخش دشوارتر ماجرا، مراقبت از روح انسانی است که ممکن است در نتیجه آسیب، درد مزمن یا محدودیت‌های جسمی، با دوره‌هایی از خستگی، انزوا و دشواری‌های روانی مواجه شود. در چنین شرایطی، همسر جانباز باید هم‌زمان مراقب جسم، همراه عاطفی و پناهگاه روانی همسرش باشد؛ مسئولیتی که گاهی سال‌ها ادامه پیدا می‌کند و به بخش جدایی‌ناپذیر زندگی او تبدیل می‌شود.

این زنان، در بسیاری از موارد، بدون آنکه عنوان پرستار داشته باشند، وظایفی سنگین و مستمر را بر عهده می‌گیرند. روزهای آنان ممکن است با برنامه دارویی، مراجعه درمانی، مراقبت شبانه و نگرانی از تشدید بیماری سپری شود؛ بی‌آنکه همیشه فرصتی برای استراحت، رسیدگی به سلامت خود یا بازگشت به علایق شخصی‌شان داشته باشند. در این میان، عشق و تعهد، نیرویی برای ادامه مسیر است، اما نباید این حقیقت را نادیده گرفت که عشق، به‌تنهایی جایگزین حمایت اجتماعی، خدمات تخصصی، امکانات توان‌بخشی و توجه مستمر به نیازهای مراقبان نمی‌شود.

اگر صبر زینبی را ایستادگی آگاهانه در برابر رنج بدانیم، می‌توان در زندگی این زنان جلوه‌هایی از این معنا را دید؛ نه از آن رو که باید رنج را بی‌پایان تحمل کنند، بلکه از آن جهت که در دل دشواری، مسئولیت زندگی دیگری را بر زمین نمی‌گذارند. بااین‌حال، تکریم همسران جانبازان نباید به ستایش بی‌پایان تحمل و سکوت آنان محدود شود. گاهی واقعی‌ترین شکل قدردانی از این زنان، شنیدن صدای خستگی‌شان، به رسمیت شناختن نیازهایشان و فراهم کردن شرایطی است که بتوانند بدون احساس گناه، برای سلامت و زندگی خود نیز وقت بگذارند.

رسانه‌ها در این زمینه مسئولیتی فراتر از انتشار پیام‌های مناسبتی دارند. ما نباید تنها در روز پرستار یا سالروزهای مرتبط با ایثار و جانبازی به سراغ این افراد برویم و پس از پایان مناسبت، روایت آنان را به فراموشی بسپاریم. وظیفه رسانه، ثبت تجربه‌های انسانی، آشکار کردن مسائل کمتر دیده‌شده و تبدیل رنج‌های پنهان به مطالبه‌ای روشن برای مسئولان و نهادهای مرتبط است. روایت یک پرستار از فرسودگی شغلی، روایت یک همسر جانباز از سال‌ها مراقبت یا روایت یک خانواده از دشواری دسترسی به خدمات درمانی، زمانی ارزش اجتماعی پیدا می‌کند که در کنار همدلی، راهی برای اصلاح شرایط نیز بگشاید.

پرستاران به قدردانی نیاز دارند، اما قدردانی نباید جای حقوق حرفه‌ای، امنیت شغلی، تناسب نیروی انسانی با حجم کار، حمایت روانی و شرایط مناسب خدمت را بگیرد. همسران جانبازان نیز شایسته تکریم‌اند، اما تکریم واقعی آنان با دسترسی به خدمات حمایتی، مراقبت‌های دوره‌ای، امکان استراحت و برخورداری از حمایت‌های اجتماعی معنا پیدا می‌کند. جامعه‌ای که از فداکاری سخن می‌گوید، باید برای کاهش بار این فداکاری نیز برنامه داشته باشد.

روز پرستار، یادآور یک حقیقت اساسی است: زندگی انسان‌ها، در دشوارترین لحظه‌ها، به حضور کسانی وابسته است که رنج دیگری را می‌بینند و برای کاهش آن قدم برمی‌دارند. گاهی این حضور در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان است، گاهی در اتاقی که بیمار سالخورده‌ای چشم‌انتظار کمک است و گاهی در خانه‌ای که همسر جانبازی، سال‌هاست بی‌وقفه از عزیزش مراقبت می‌کند.

شاید معنای عمیق صبر زینبی نیز همین باشد؛ دیدن رنج، حفظ کرامت انسان و ادامه مسئولیت، بی‌آنکه حقیقت تلخ دشواری‌ها انکار شود. پرستاران و همسران جانبازان، هر یک به شیوه خود، بخشی از این روایت بزرگ انسانی‌اند؛ روایتی که نباید تنها در روزهای نام‌گذاری‌شده شنیده شود.

به‌عنوان کسی که سال‌ها در میدان رسانه، روایت‌های گوناگونی از رنج، ایثار و تلاش انسان‌ها را دنبال کرده‌ام، باور دارم برخی از مهم‌ترین قهرمانان زندگی اجتماعی ما همان‌هایی هستند که کمتر در قاب تصویر می‌آیند؛ کسانی که بی‌هیاهو مراقبت می‌کنند، بی‌آنکه همیشه دیده شوند، ادامه می‌دهند و در لحظه‌های دشوار، اجازه نمی‌دهند چراغ امید در زندگی دیگری خاموش شود.

روز پرستار، روز احترام به همین انسان‌هاست؛ آنان که گاه در بیمارستان، گاه در میدان بحران و گاه در خلوت خانه، از زندگی مراقبت می‌کنند. شایسته است در کنار ستایش صبر و فداکاری‌شان، مسئولیت خود را نیز به یاد آوریم: دیدن آنان، شنیدن صدایشان و فراهم کردن شرایطی که مراقبت از دیگران، به فراموشی مراقبت از خودشان منجر نشود.

لینک کوتاه : https://khateshomal.ir/?p=21370

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.