3
روایت کودکانه از پیاده‌روی اربعین؛

مسیر از قدِ من بلندتر بود، اما دلم رسید

  • کد خبر : 21244
  • 16 مرداد 1405 - 12:04
مسیر از قدِ من بلندتر بود، اما دلم رسید
کوله‌اش از خودش بزرگ‌تر نیست؛ یک کوله کوچک صورتی که روی آن عکسی سنجاق شده است. بندهایش را محکم روی شانه‌هایش انداخته و قدم‌هایش را با زائران هماهنگ کرد. گاهی آرام راه می‌رود، گاهی می‌دود تا از پدر و مادرش جا نماند و گاهی هم بی‌دلیل می‌ایستد.

به گزارش «خط شمال»  اینجا مسیر اربعین است؛ جاده‌ای که هر سال میلیون‌ها عاشق را به سوی کربلا می‌کشاند. میان این جمعیت، زهرا سادات موسوی، دختر ۱۱ ساله مازندرانی، با لبخندی کودکانه و دلی بزرگ، عمودها را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذارد.

چشم‌هایش بیشتر از آنکه به پاهایش باشد، به آدم‌هاست؛ به پیرمرد عراقی که با اصرار لیوان آب تعارف می‌کند، به مادری که کودکش را در آغوش گرفته و همزمان از زائران پذیرایی می‌کند و به نوجوان‌هایی که با لبخند کفش زائران را واکس می‌زنند.

کوله کوچکش توجه خیلی‌ها را جلب می‌کند. زائران گاهی از او درباره عکس روی کوله‌اش می‌پرسند و او با همان سادگی کودکانه پاسخ می‌دهد و دوباره راه می‌افتد؛ انگار مقصد از هر گفتگویی مهم‌تر است.

کوله‌ای که زهرا بر دوش دارد، فقط وسیله‌ای برای حمل وسایل سفر نیست؛ روی آن تصویری سنجاق شده که هر از گاهی نگاه زائران را به خود جلب می‌کند. او با دقت از آن مراقبت می‌کند و هر بار که دستی روی بند کوله می‌کشد، انگار می‌خواهد یادگاری ارزشمند را همراه خود تا کربلا ببرد.

برای دختر ۱۱ ساله، این تصویر تنها یک عکس نیست؛ نشانی از علاقه و ارادتی است که با زبان کودکانه از آن سخن می‌گوید و معتقد است همراه داشتن آن، حس نزدیکی بیشتری به این سفر معنوی به او می‌دهد.

گاهی زائران با لبخند از او درباره این عکس می‌پرسند و زهرا با همان سادگی کودکانه توضیح می‌دهد که دوست داشته این یادگار در تمام مسیر همراهش باشد. او می‌گوید هر بار که نگاهش به کوله می‌افتد، انگیزه بیشتری برای ادامه راه پیدا می‌کند و احساس می‌کند باید این مسیر را با صبر، عشق و لبخند به پایان برساند.

برای زهرا، اربعین فقط پیمودن چند صد کیلومتر مسیر نیست؛ او هر عمود را مانند صفحه‌ای از یک کتاب می‌بیند که در آن درس تازه‌ای از مهربانی، ایثار و همدلی نوشته شده است. از نگاه او، کودکی که بطری آب میان زائران توزیع می‌کند، پیرمردی که با وجود کهولت سن کفش‌ها را مرتب می‌کند و مادری که غذای گرم میان رهگذران تقسیم می‌کند، همگی قهرمانان واقعی این جاده هستند.

باد، پرچم‌های سرخ و سیاه را به حرکت درمی‌آورد و صدای «لبیک یا حسین» در مسیر می‌پیچد. زهرا لحظه‌ای سکوت می‌کند و بعد آرام می‌گوید: هر وقت این صدا رو می‌شنوم، دلم می‌خواد زودتر برسم.

کوله کوچکش را با شوق بر دوش انداخت

زهرا سادات موسوی زائر ۱۱ ساله اهل شهرستان محمودآباد، در گفتگو با خبرنگار ما، پیاده‌روی اربعین را زیباترین تجربه زندگی خود توصیف کرد و اظهار داشت: با وجود خستگی مسیر، هر بار که نام امام حسین (ع) را می‌شنوم یا عمودهای جاده را می‌بینم، دوباره توان می‌گیرم و با شوق بیشتری به راه ادامه می‌دهم.

وی با بیان اینکه مهربانی مردم عراق ماندگارترین خاطره این سفر برای اوست، افزود: در طول مسیر، همه زائران را مانند اعضای یک خانواده می‌بینم و فرقی نمی‌کند از چه کشوری باشند؛ محبت و عشق به امام حسین (ع) دل‌ها را به هم نزدیک کرده است.

این زائر نوجوان با اشاره به خدمت‌رسانی موکب‌های مردمی خاطرنشان کرد: هر بار که با لبخند از زائران پذیرایی می‌کنند یا آب و غذا تعارف می‌کنند، احساس می‌کنم همه با عشق در حال خدمت به مهمانان امام حسین (ع) هستند و همین مهربانی‌ها، خستگی راه را از بین می‌برد.

موسوی بزرگ‌ترین آرزوی خود را زیارت حرم مطهر امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل‌العباس (ع) عنوان کرد و گفت: پس از رسیدن به کربلا، برای سلامتی پدر و مادرم، عاقبت‌به‌خیری همه بچه‌ها و توفیق حضور دوباره در پیاده‌روی اربعین دعا خواهم کرد.

وی در پایان گفتگویی که مادر برای توصیف کلمات کمکش می‌کرد، با تأکید بر اینکه اربعین به او درس مهربانی، همدلی و کمک به دیگران را آموخته است، تصریح کرد: دوست دارم پس از بازگشت به محمودآباد نیز این حال خوب را در زندگی روزمره حفظ کنم و سال‌های آینده دوباره در این مسیر نورانی قدم بزنم.

 در این جاده، قدِ زهرا از بسیاری از زائران کوتاه‌تر است؛ اما ایمان، شوق و دلدادگی‌اش به وسعت همین مسیر بی‌انتهاست. شاید راز اربعین نیز همین باشد؛ اینکه گاهی کوچک‌ترین قدم‌ها، بزرگ‌ترین روایت‌ها را می‌سازند.

زهرا در میان سیل زائران گم نمی‌شود؛ او با کوله کوچک، نگاه معصوم و امیدی که در چشمانش موج می‌زند، یادآوری می‌کند که عشق به امام حسین (ع) سن و سال نمی‌شناسد. اینجا هر قدم، روایتی از دلدادگی است و هر کودک، می‌تواند قصه‌ای بزرگ برای گفتن داشته باشد.

این روایت کوچک از یک دختر ۱۱ ساله مازندرانی، تصویری بزرگ از عشق و ارادت نسل نوجوان به سیدالشهدا (ع) است؛ نسلی که شاید جثه‌ای کوچک داشته باشد، اما دلش به وسعت یک مسیر بی‌انتها برای زیارت و دلدادگی می‌تپد. زهرا با همان قدم‌های کوتاه و نگاه کودکانه، قصه‌ای را روایت می‌کند؛ مدرسه‌ای از عشق، ایثار و انسانیت است که خاطراتش تا سال‌ها در قلب زائران باقی می‌ماند.

از قدِ او، مسیر بلندتر بود؛ اما دلش، خیلی زودتر از قدم‌هایش به کربلا رسیده بود.
لینک کوتاه : https://khateshomal.ir/?p=21244

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.