کولهاش از خودش بزرگتر نیست؛ یک کوله کوچک صورتی که روی آن عکسی سنجاق شده است. بندهایش را محکم روی شانههایش انداخته و قدمهایش را با زائران هماهنگ کرد. گاهی آرام راه میرود، گاهی میدود تا از پدر و مادرش جا نماند و گاهی هم بیدلیل میایستد.
بازهم نیامدم؛ این روزها دلم سخت گرفته است؛ دلم سخت تنگ است؛ پاهایم برای آمدن به سمتت اشتیاق فراوان دارد؛ از هر سو که به قلبم مینگرم چیزی جز عشق تو پدیدار نیست؛ نیامدم و دلم آنجاست نیامدم روحم آنجاست.