1
داستانک|

تا آن روز، من زائرِ نرفته‌ام…

  • کد خبر : 21219
  • 07 مرداد 1405 - 12:25
تا آن روز، من زائرِ نرفته‌ام…
کوله گوشه اتاق افتاده است؛ همان کوله‌ای که چند روز پیش با هزار شوق آماده‌اش کرده بودم. همان که قرار بود روی شانه‌هایم سنگینی کند، نه از وزن لباس و وسایل، بلکه از شوق قدم گذاشتن در مسیری که میلیون‌ها دل عاشق را به سوی حسین (ع) می‌کشاند.

به گزارش «خط شمال» بهناز مقدس| اما حالا گوشه اتاق، ساکت و بی‌صدا مانده است؛ انگار او هم می‌داند که صاحبش جا مانده…

زیپش را باز می‌کنم. خالی است. نه از خاک جاده‌های نجف تا کربلا چیزی در آن هست، نه از تکه‌ای پرچم، نه از مهر کوچکی که کنار حرم روی آن نماز خوانده باشم. خالی است از بوی موکب‌ها، از عطر چای عراقی، از گرمای دست پیرمردی که با لبخند یک لیوان آب تعارف می‌کند.

 

این بار سهم من از اربعین، فقط تماشای رفتن بود…

 

ندیدم صبحی را که زائران با پای خسته اما دل‌های امیدوار راهی مسیر عشق می‌شوند. نایستادم کنار موکبی تا دستی مهربان، بشقابی غذا یا کاسه‌ای نذری را به من هدیه کند. ننشستم روی زمین، کنار عاشقانی که خستگی راه را با یک «یا حسین» از یاد می‌برند.

من جامانده‌ام…

جامانده از لحظه‌ای که باید در میان آن دریای انسان‌ها قدم می‌زدم؛ جایی که هر قدم، سلامی است به حسین (ع)، هر قطره عرق، نذری است برای عشق، و هر نفس، حکایت دلدادگی است.

گاهی آدم نه از دوری راه، که از نزدیکی حسرت خسته می‌شود. از اینکه می‌داند جایی در همین دنیا، حرم آغوش باز کرده و دل‌های زیادی به آنجا رسیده‌اند؛ اما خودش پشت یک پنجره، پشت یک قاب گوشی، فقط نگاه کرده و اشک ریخته است.

هر شب نگاهم به آن کوله می‌افتد. دلم می‌خواهد بردارمش، روی دوشم بیندازم و راه بیفتم؛ بی‌آنکه چیزی در آن باشد. مگر زائر چه می‌خواهد جز یک دل شکسته و یک سلام صادقانه؟

کاش می‌شد همین کوله خالی را به کربلا برد و به آقا گفت: حسین جان! چیزی برای آوردن ندارم؛ نه سوغاتی، نه توشه راه… فقط دلی آورده‌ام که تمام این روزها برای دیدنت تپیده است.

 

حالا کوله همان‌جا مانده؛ گوشه اتاق، کنار دلتنگی‌های من.

 

شاید سال بعد، جای خالی‌اش را با خاک بین‌الحرمین پر کنم، با عطر چای موکب‌ها، با صدای «لبیک یا حسین» در مسیر، با اشکی که مقابل گنبد طلایی دیگر از پشت صفحه تلفن جاری نمی‌شود.

تا آن روز، من زائرِ نرفته‌ام…

جامانده‌ای که مسیر کربلا را نرفته، اما دلش را سال‌هاست آنجا گذاشته است.

لینک کوتاه : https://khateshomal.ir/?p=21219

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.