به گزارش خط شمال؛ سالها از آن روزها گذشته است، اما صدای کابلهای بعثی، زخمهای حاجعمران و چهره همسنگرانی که در برابر چشمانش شکنجه میشدند، هنوز در حافظهاش زنده است؛ رمضان اکبری، جانباز آزاده ساروی، مردی که روزی در میدان نبرد ایستاد، در حاجعمران به اسارت درآمد و سالهای جوانیاش را پشت میلههای اردوگاههای بعثی گذراند، امروز روایتگر روزهایی است که در آن، هر لحظه بوی دلتنگی، درد و مقاومت میداد.
اکبری از ۴۲ رزمندهای میگوید که پس از اسارت، از کرکوک و اربیل تا بغداد و اردوگاههای اطراف موصل دستبهدست شدند؛ از شبی که سربازان بعثی با کابل و چوب به جان اسرا افتادند، از روزهایی که تحمل شکنجه همسنگر از تحمل درد خودش سختتر بود و از نامهای که وقتی از خانواده میرسید، برای یک اسیر به اندازه تمام دنیا ارزش داشت.
اما در میان همه این تلخیها، یک تصویر برای همیشه در ذهن او مانده است؛ روز آزادی و بازگشت به خاک وطن؛ روزی که سالها انتظار به پایان رسید و مردانی که جوانی خود را در جبهه و اسارت گذاشته بودند، دوباره قدم در سرزمین مادری گذاشتند. روایت رمضان اکبری، تنها خاطره یک آزاده نیست؛ روایتی از نسلی است که درد را تحمل کرد، اما امید را از دست نداد.
جانباز آزاده رمضان اکبری از شهرستان ساری همزمان با فرارسیدن هفته دفاع مقدس، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس، شهدای جنگ ۱۲ روزه و شهدای مقاومت، این مناسبت را به همه ملت ایران، رهبر انقلاب اسلامی، نیروهای مسلح، خانوادههای معظم شهدا، ایثارگران، جانبازان و آزادگان تبریک گفت و بخشی از خاطرات خود از دوران دفاع مقدس، مجروحیت و سالهای اسارت در اردوگاههای رژیم بعث عراق را روایت کرد.
اکبری با اشاره به آغاز دوران سربازی خود اظهار کرد: سال ۱۳۶۱ به خدمت سربازی اعزام شدم. پس از گذراندن دوره آموزشی، به لشکر ۷۷ پیروز خراسان منتقل شدم و دوران خدمت خود را در مناطق عملیاتی ادامه دادم.

وی افزود: پس از حضور در مناطق مختلف، در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه فکه حضور داشتم و پس از آن به شهر پیرانشهر و منطقه عملیاتی حاجعمران منتقل شدم. در آن زمان، منطقه حاجعمران یکی از مناطق مهم و حساس عملیاتی بود و نیروهای رزمنده در شرایط بسیار دشواری در آنجا حضور داشتند.
این جانباز آزاده ادامه داد: در تاریخ ۷ مرداد سال ۱۳۶۲، همزمان با عملیات والفجر ۲، در منطقه حاجعمران در جریان درگیری با نیروهای بعثی عراق مجروح و سپس اسیر شدم. در آن حادثه، مجموعاً ۴۲ نفر از رزمندگان به اسارت نیروهای دشمن درآمدیم.
انتقال از حاجعمران به کرکوک و اربیل
اکبری با بیان اینکه نخستین مقصد اسرا شهر کرکوک بود، گفت: پس از اسارت، ما را به شهر کرکوک منتقل کردند. چند ساعتی در زندان کرکوک بودیم و شرایط بسیار سخت و نامشخصی داشتیم. هنوز نمیدانستیم قرار است چه اتفاقی برایمان بیفتد و مقصد بعدی ما کجا خواهد بود.
وی ادامه داد: بعد از کرکوک، ما را به اربیل منتقل کردند. یک شب را در اربیل گذراندیم و فردای آن روز دوباره ما را جابهجا کردند و به زندان بغداد انتقال دادند.
این آزاده دفاع مقدس خاطرنشان کرد: خوشبختانه در زندان بغداد نیز فقط یک شب ماندیم. به ما میگفتند قرار است شما را به اردوگاه ببریم و از اردوگاه تعریف میکردند؛ میگفتند آنجا شرایط بهتری دارید، به شما رسیدگی میشود و وضعیتتان بهتر خواهد بود. اما آنچه بعداً در اردوگاه دیدیم، با این صحبتها تفاوت زیادی داشت.
ورود به اردوگاه اسرای ایرانی در اطراف موصل
اکبری افزود: پس از بغداد، ما را به سمت شهر موصل بردند. حدود ۴۰ تا ۵۰ دقیقه از شهر موصل فاصله گرفتیم و وارد منطقهای نظامی شدیم که چند اردوگاه در آنجا مستقر بود.
وی ادامه داد: وقتی وارد اردوگاه شدیم، به دلیل مجروحیتی که داشتم، مرا به بهداری اردوگاه منتقل کردند. در آنجا تعدادی از بچههای ایرانی که در زمینه کمکهای درمانی و بهیاری فعالیت میکردند، از مجروحان مراقبت میکردند.
این جانباز آزاده بیان کرد: یک شب در بهداری بستری بودم و فردای آن روز، یک پزشک عراقی آمد و مرا از بهداری به اتاقی که سایر هماسیرانم در آن حضور داشتند، منتقل کرد. همان اتاق، محل استقرار همان ۴۲ نفری بود که در منطقه حاجعمران با هم اسیر شده بودیم.

شبی که اردوگاه برای اسرا به جهنم تبدیل شد
اکبری با اشاره به یکی از تلخترین خاطرات نخستین روزهای اسارت گفت: نزدیک اذان مغرب بود که تعدادی از سربازان عراقی با چوب و کابل وارد شدند. در اتاق را باز کردند و شروع به زدن اسرا کردند.
وی ادامه داد: هر وقت میخواستند آمار بگیرند، با زبان خودشان میگفتند «خمس خمسه»؛ یعنی پنج نفر پنج نفر بنشینید. ما را به صورت پنج نفر پنج نفر مینشاندند و بعد شروع به ضرب و شتم میکردند.
این آزاده دفاع مقدس گفت: برای آنها مهم نبود کسی مجروح است یا سالم. حتی اگر کسی جایی از بدنش درد میکرد یا به دلیل جراحت توان ایستادن و نشستن نداشت، توجهی نمیکردند. هر جا که میخواستند، میزدند و با کابل و چوب اسرا را شکنجه میکردند.
اکبری افزود: آن شب بهشدت ما را کتک زدند و بعد دوباره به اتاق برگرداندند. این فقط یکی از خاطرات دوران اسارت بود؛ اگر بخواهم همه خاطرات اسارت را تعریف کنم، باید بگویم برای یک اسیر، تقریباً هر لحظه یک خاطره است؛ گاهی تلخ و گاهی شیرین.
اسارت؛ یعنی از دست دادن اختیار
وی با بیان اینکه واژه «اسیر» بهتنهایی گویای شرایط دشوار آن دوران است، اظهار کرد: وقتی میگوییم یک نفر اسیر است، یعنی اختیارش را از دست داده است. حتی اگر یک بچه کوچک هم بخواهد به یک اسیر ضربه بزند، اسیر نمیتواند از خودش دفاع کند؛ چون دست و پایش بسته است و هیچ کاری نمیتواند انجام دهد.
اکبری ادامه داد: بنابراین باید در آن شرایط خودمان را با وضعیت موجود وفق میدادیم. زندگی در اسارت قواعد خودش را داشت و برای اینکه بتوانیم آن دوران را پشت سر بگذاریم، باید صبر و تحمل زیادی میکردیم.
تلخترین خاطره؛ شکنجه همسنگران
این جانباز آزاده درباره تلخترین خاطرات دوران اسارت گفت: شاید بدترین خاطره برای یک اسیر این بود که هر اسیری وارد اردوگاه میشد یا قرار بود از اردوگاه خارج شود، معمولاً کتک میخورد.
.jpg)
وی افزود: ما با چشم خودمان میدیدیم که یک اسیر را میزنند و سر و صورتش خونآلود میشود. این صحنهها برای ما بسیار دردناک بود. گاهی انسان حاضر بود خودش کتک بخورد، اما نبیند همسنگر، دوست و برادرش مورد شکنجه قرار میگیرد.
اکبری تصریح کرد: ما سالها در کنار یکدیگر در جبهه جنگیده بودیم و در اسارت نیز یکدیگر را مثل برادر میدانستیم. بنابراین دیدن شکنجه یک همسنگر، برایمان بسیار سخت و تلخ بود.
نامه خانوادهها؛ روشنایی در تاریکی اسارت
وی در ادامه به خاطرات شیرین دوران اسارت اشاره کرد و گفت: در آن شرایط سخت، هر خبری که از خانواده به دستمان میرسید، برای ما ارزش بسیار زیادی داشت.
این آزاده دفاع مقدس افزود: وقتی عکس یا نامهای از خانوادهها دریافت میکردیم و از سلامتی پدر، مادر، همسر، فرزندان و دیگر اعضای خانواده باخبر میشدیم، یکی از بهترین لحظات زندگی ما در اردوگاه بود.
اکبری ادامه داد: همچنین وقتی خبری از پیروزی رزمندگان اسلام یا خبر سلامتی رهبر انقلاب به ما میرسید، روحیه میگرفتیم. همین اخبار برای ما در آن شرایط دشوار حکم یک دلگرمی بزرگ را داشت.
.jpg)
رحلت امام خمینی(ره)؛ یکی از تلخترین روزهای اسارت
وی خاطرنشان کرد: یکی از تلخترین خاطرات دوران اسارت، خبر رحلت امام خمینی(ره) بود. این خبر برای همه اسرا بسیار سنگین بود و فضای اردوگاه را تحت تأثیر قرار داد.
اکبری گفت: ما در اسارت از کشور و خانواده دور بودیم و دسترسی مستقیمی به اخبار نداشتیم، بنابراین هر خبری که از ایران به ما میرسید، برایمان اهمیت زیادی داشت. خبر رحلت امام خمینی(ره) از جمله خبرهایی بود که هیچگاه از خاطره اسرا پاک نمیشود.
پایان جنگ؛ آغاز روزهای امید
این جانباز آزاده با اشاره به سال ۱۳۶۷ و پایان جنگ تحمیلی اظهار کرد: یکی از شیرینترین خاطرات دوران اسارت، پایان جنگ بود. در سال ۱۳۶۷ جنگ به پایان رسید و شرایط جدیدی برای اسرا ایجاد شد.
وی افزود: بعد از پایان جنگ، به دستور صدام اعلام شد که اسرای ایرانی باید به کربلا منتقل شوند. ما نیز در سال ۱۳۶۷ به کربلا منتقل شدیم.

اکبری ادامه داد: برای ما که سالها از وطن و خانواده دور بودیم، رفتن به کربلا اتفاق بسیار مهمی بود و از خاطرات شیرین آن دوران به شمار میآمد.
روز آزادی؛ شیرینترین خاطره زندگی
وی در پایان با اشاره به روز بازگشت آزادگان به میهن گفت: با وجود همه سختیهایی که در دوران اسارت تحمل کردیم، شیرینترین خاطره زندگی من، روز آزادی بود؛ روزی که پس از سالها اسارت، دوباره قدم به خاک میهن اسلامی گذاشتیم.
این جانباز آزاده تصریح کرد: من افتخار داشتم که در میان نخستین گروه از آزادگان باشم که به میهن اسلامی بازگشتند. لحظهای که پس از سالها دوری، دوباره به ایران و آغوش خانواده برگشتیم، برای من و همه آزادگان لحظهای فراموشنشدنی بود.

اکبری با گرامیداشت یاد و خاطره شهدا و ایثارگران گفت: امروز وظیفه ماست که خاطرات آن دوران را برای نسلهای آینده بیان کنیم؛ نسلی که باید بداند امنیت و آرامش امروز کشور، حاصل فداکاری رزمندگان، شهدا، جانبازان، آزادگان و خانوادههای آنان است.
وی در پایان هفته دفاع مقدس را فرصتی برای بازخوانی حماسههای رزمندگان و تجلیل از خانوادههای شهدا و ایثارگران دانست و بر ضرورت حفظ و انتقال خاطرات دوران دفاع مقدس به نسل جوان تأکید کرد.

